Favorite films

  • WR: Mysteries of the Organism
  • Throw Away Your Books, Rally in the Streets
  • Regular Lovers
  • La Commune (Paris, 1871)

Recent activity

All
  • The 39 Steps

  • Boudu Saved from Drowning

  • Murder!

  • Marat/Sade

Recent reviews

More
  • Arnulf Rainer

    Arnulf Rainer

    مسئله حتی این نیست که فیلم‌های بدون تصویر جارمن یا گی دوبور، سینما هست یا نیست. این‌جا چیزی به عنوان فیلم/هنر معرفی می‌شود که در معنادارترین حالت، یک کد مورس است توسط تصویری است که با صداهای برفک تلویزیون ادغام می‌شود. اما فیلم تجربی بنا نیست معنایی قابل دریافت داشته باشد. مسئله‌ی فیلم تجربی، تجربه‌ی شش دقیقه توالی نامنظم سیاهی و سفیدی است. تجربه‌ی ناممکن بودنِ مطلق دریافت یک فیلم.

  • Schwechater

    Schwechater

    کات نزدن، تدوین حداقلی، بناست واقعیت را واقعی‌تر در سینما نشان داد؛ طبیعت بی‌جان را با همان زمانِ دنیای بیرون نشان‌مان دهد. در طرف دیگر، کات‌های فوق‌سریع، حد و مرز دیگر سینما هستند - دورترین فاصله از واقعیت. فیلم کوبلکا این فاصله را اخذ می‌کند و به انتزاع محض می‌افتد. البته این انتزاعی شدن با پیام فیلم خیلی هم جور است! آبجویی که شما را از جهان واقعی می‌کَنَد و باعث می‌شود مثل همین فیلم، جلوی دوربین چشمانتان جهان واقعی باشد، ولی آن را انتزاعی و رویایی ببینید!

Popular reviews

More
  • A Simple Event

    A Simple Event

    ★★★★½

    معلم: ننه‌ت چش بود؟
    -: دلش درد می‌کرد.
    معلم: عیب نداره، عیب نداره، بالاخره همه یه روز می‌میرن، خواست خدا بود، عیب نداره.
    *
    نبوغ را شهیدثالثی دارد که در آن بی‌امکاناتی، چنین فیلم‌هایی می‌ساخته. دنیایی که به‌تصویر کشیده می‌شود، تجسّم‌یافته‌ی تعریف‌های پدرم از دوران کمی قبل از انقلاب است. فقری که همیشه با مردم بود؛ کارکردن‌های بچه‌ها، کار کشاورزی. راه دراز و گِلی مدرسه. وضعیت اسفناک مدرسه‌ها و هیزم بردن برای کلاس.
    این روایت‌ها با نقل قول دسته‌اول برای…

  • Fifi Howls from Happiness

    Fifi Howls from Happiness

    کارکتر محصص، خصوصا چون اون بقول خودش عصاقورت‌دادگیِ مستندِ زمانِ شاهش رو نداره، خیلی تو یاد می‌مونه و کلمات و عباراتش فقط از استایل خودش برمی‌آد.
    فیلم تا نیمه، هم داشت ساختار خاص خودش رو کم‌کم عیان می‌کرد و هم از زندگی رازوار محصص پرده می‌گشود؛ تا این‌جا خیلی خوب بود. ولی بنظرم از نیمه، ریتم می‌اندازه، خصوصا جایی که اون دو نفری که حتا اسم تابلوهای محصص رو هم نمی‌دونستند میان و کارها رو می‌خرند.

    «دموکراسی هم به اندازه‌ی…