Grabbe's Last Summer

Grabbe's Last Summer

یکسره می‌خندد و می‌خندد. 
آن زن [خورشید] هیچ از درد نمی‌داند. 
آه، خورشید. اگر می‌توانستم، گیسوان تابان‌ات را می‌گرفتم 
و سرت بر صخره‌ای می‌شکستم.
آن‌موقع رهایت می‌کردم تا درد را حس کنی — و معنی‌اش را بفهمی.

فارسی‌ی بریدهٔ نمایشنامه‌ای از کریستین گرابه.
Play : Herzog Theodor von Gothland: Eine Tragödie in fünf Akten
Playwright : Christian Dietrich Grabbe