Cría cuervos… ★★★★★

This review may contain spoilers. I can handle the truth.

This review may contain spoilers.

فقدان‌ها می‌سوزند و رویا را در بیداری فرا می‌خوانند. رویایی که گویی معشوقه‌ی مرگ است.
چشمان آنا همه چیز را دیده‌است. همه آنچه را که نباید می‌دید. مرگ مادر را، مرگ پدر را، خیانت پدر، ضجه‌های مادر، احتضار و مرگ همستر خانگیش را، پاهای مرغ‌های داخل یخچال و حتی سینه‌‌های عریان مستخدمه‌ی میانسال خانه را. خیرگی چشمان آنا گویی تجسم شهود است و گویی از هجوم همین مشهودات است که آنا بر زمین می‌افتد. دربند و دچار قایم‌باشکی ابدی که درآن برای همیشه مجبور است چشم روی هم بگذارد و بشمارد، بی آنکه خواب به چشمانش بیاید.

از مشهود به نامشهود پرت می‌شود تا شاید با این فریب زخم‌های قلبش را تسلی دهد. مادری مرده در رویاهایش، از مقابل چارچوب درِ اتاقش می‌گذرد و آنا ناگاه خودش را بالای پشت‌بامی می‌یابد، خیره در چشمان خیره‌ی خودش. قایم‌باشک‌بازی مرگ و رویا در خاطره‌ی آنا. انگار نامشهود هم راحتش نمی‌گذارد. بی‌شک این همه رنج برای تن نحیف و زیبایی‌ شکننده‌ی آنا زیادی است. برای دختری که در اوقات خوشش، آهنگی را زیر لب زمزمه می‌کند و با خواهرانِ از دنیا بی‌خبرش می‌رقصد و گاهی‌اوقات هم برای نفرت، وحشت و ملال زندگی خودش و اطرافیانش، نوش‌داروی مرگ را تجویز می‌کند.