Landscape in the Mist

Landscape in the Mist ★★★★★

وولا: پدر عزیزم، ما برات نامه نوشتیم چون میخواستیم بیایم و ببینیمت، هیچوقت ندیدیمت و بهت نیاز داریم، همیشه از تو صحبت میکنیم، مامان از اینکه ما اومدیم ناراحت میشه
ولی فکر نکنی این باعث میشه ما نیایم، و اینکه اون هیچ چیز رو درک نمیکنه. ما نمیدونیم تو چه شکلی هستی، آلکساندرا کلی حرف در این مورد میزنه، اون تورو تو رویاهاش دیده، ما خیلی خیلی بهت نیاز داریم، بعصی وقتا تو راه مدرسه فکر میکنم تو پشتم داری راه میری و صدای قدم هاتو میشنوم اما وقتی برمیگردم میبینم هیچکس نیست و برای همین خیلی احساس تنهایی میکنم. ما نمیخوایم یه بار اضافه باشیم برات. فقط ببینیمت و بعدش میریم."



بعضی‌ صحنه‌ها‌ فقط یـک‌بار و بـه وسیلهء‌ یک‌‌ فیلمساز به صورت شاهکار و بی‌نظیر ساخته‌ می‌شوند. و صحنهء پایانی چشم اندازی در مه‌ از‌ آن‌ جمله است. هنگامی که تکدرخت (نشانهء‌ حقیقت‌ و خـدا) از مه‌ جدا می‌گردد، وولا و الکساندر ابتدا‌ آرام‌ به‌ طرف آن می‌روند و سپس به‌ طرفش‌ می‌دوند‌.
در‌ آغوشش‌ می‌گیرند. با آن‌ یکی‌ مـی‌شوند و آرامـش می‌یابند. درخت نـشانی از پدر حـقیقتشان دارد. همان‌طور که وولا گفته بود: «نور‌،تاریکی‌ و تو‌...» آنها از تاریکی‌ گذشتند، به نور رسیدند‌ و به‌ آن‌ «تو‌» که‌ درختی‌‌ پاک و مقدس است، پیوستند. درختی که نشانهء تلاش جاودانهء بشر برای رسیدن بـه جـاودانگی‌ است. رسیدن انسان از خاک به افلاک...

Farshad liked these reviews