Belfast

Belfast ★★★★

کاش همیشه بچه می ماندیم. زمانی که نه فقر معنی داشت، نه غیبت پدر، نه عصبانیت مادر، نه بیماری و نه مرگ. نه این که معنا نداشته باشند بلکه زودگذر بودند و تنها لحظه ای در گذشته ای خاک گرفته که بعد از پنجاه سال حالا تنها نوستالژی اند.
اول با خودم فکر کردم فیلم زیادی نوستالژیک است و از همه چیز راحت و بدون مکث می گذرد. خبری از رنج فقر و مشکلات در آن نیست. بعد خود را گذاشتم جای منِ ۳۰ سال بعد. ۳۰ سال دیگر از آن روزهای گذشته چه می ماند؟ لحظه های گذرایی که در آن ها عشق و مرگ و خنده و مشاجره و سختی آن قدر تلنبار شده که اگر روزی به فکر گفتن داستانشان بیفتم برایم همین قدر گذرا، منقطع و دورند. به نظرم بادی/ برانا آن چه را که باید به یاد بیاورد و گرامی بدارد خوب به یاد دارد و آن وطن است.
چیز دیگری که اول ماجرا در ذهنم بود این بود که چه خوب است که او در همان کودکی «شانگری لا» را یافته. در همان تنها جنبه ی رنگی آن دوران: فیلم ها. در آن صفحه ای که در آن دوئل های مردانه را با اشتیاق شاهد بوده و بیرونش دوئل های واقعی را وحشت زده زندگی کرده. حالا اما پس از اتمام فیلم فکر می کنم شاید چون مجبور شد شانگری لای واقعی را خیلی زود ترک کند، اکنون پس از این همه سال بهشت گمشده برایش تنها لا به لای آن تصاویر رنگی جا خوش کرده است. وطن: همان جا که در آن نفس می کشیم و همان جا که شاید روزی تنها در حسرتش بمانیم.

Taraneh liked this review