Au Hasard Balthazar ★★★★★

یادداشتی کوتاه در خصوص سینماتوگرافی برسون .
سینماتوگراف اساسش باز آفرینی است نه کپی کردن از حیات و زندگی . طبیعت را به نفع رفتاری طبیعی سرکوب نمی کند . سینماتوگراف او تحلیل و تشریح نمی کند بلکھ ھستی را از نو تنظیم می کند و کرانه امر بیکران را به سوی ما می گشاید . چنین ھنری اشارتگر است نه توضیح دھنده . چنین ھنری است که شریف است . به راستی در سینمای او نه خبری از آن روح مھندسی شده، خشک و نظام مند به مانند گدار نه خبری از سرمتی دیونیزوسی صرف به مانند تارکوفسکی بلکه سینماتوگراف او قلمروی حکم رانی منطق، سرمستی و شورانگیزی ھنری است . درنھایت در ذات سینمای برسون نوعی شورش وجود دارد، شورش علیه زبان عادت شده ی سینما، شورش علیه سینمای بدنه یا به قول خودش : تئاتر فیلمبرداری شده. او یکه تاز شاعر نسل تھیدست خودش بود، قدیسی بی مرید . قدیسی که به سان شخصیت ھایش با تنھایی عجین شد و با آن خو گرفت . اعتراض و طغیان او نه تنھا بر نظام استوار سینمایی نبود بلکه در کنه آن می توان اعتراض به نظام ھای سرمایه داری و حکومت ھا را جست حتی به ظن من اعتراض مندی او فرای ھمه ی اینھا بود اعتراض او متوجه انسان و نوع بشر بود . اما نه اعتراضی ژورنالیستی و سطحی بلکه اعتراضی در ذات وذات اعتراض بودن . کار او متوجه ذات چیزھا بود، متوجھ قلب قلب ھا بود و به تعبیر مارکس او به مانند یک رادیکال واقعی به ذات و کنه چیزھا نفوذ می کرد، نه
 چگونگی شان بلکه چیستی شان . برسون دروازه ی امر بیکران و لایتناھی بود و ھست .

Ilia liked this review