• Take the Ball, Pass the Ball

    Take the Ball, Pass the Ball

    فراتر از یک باشگاه

  • Another Round

    Another Round

    ★★★★

    و این چنین است شیوه ی قدم برداشتن رندان مست ؛ رقصی میان آسمان و زمین

    می نوش که عمر جاودانی این است / خود حاصلت از دور جوانی این است 
    خیام

  • The Brick and the Mirror

    The Brick and the Mirror

    ★★★½

    خشت بر خشت، خانه می شود و شکل وطن ؛ آینه ای برای نگاه به خود برای نگاه به کل و برای نگاه به عمل . وقتی که همه بی عمل و بی کنش سر به جیب مراقبت از خود فرو برده اند و کسی فرو نمی رود در خود که خودی شود که قهرمانی باشد در جهانی بی قهرمان ؛ در عصر قهرمان های پوشالی و به قول وارهول : پانزده دقیقه ای !  دراختناق سیاه شب که صید از…

  • Damnation

    Damnation

    ★★★★½

    زندگی، این عروس هزار داماد !

  • Django Unchained

    Django Unchained

    ★★★★

    انتقام از تاریخ برده داری !

  • Last Year at Marienbad

    Last Year at Marienbad

    ★★★★★

    فیلمی درباره ی چگونه تماشا کردن فیلم

  • Family Nest

    Family Nest

    ★★★½

    در نمایش عریان و بدون تشریحات روان شناختی،جامعه شناختی، فلسفی و ... به تصویر کشیدن زیست بی درامای مردم عادی، در تقابل با آن جذابیت ناشی از زلم زیمبوی سینمای هالیوودی ؛ انگیزه ها و فهمی سیاسی موج خواهد زد . خصوصا اگر اثر مانند اغلب آثاری که در رده ی رئالیسم اجتماعی قرار می گیرند به صرف پرداخت به گزاره محدود نشود و پرسش مطرح بکند و چرایی مسئله را مورد تفکر قرار بدهد . آن هم با تنها…

  • Camera Buff

    Camera Buff

    ★★★★

    در ستایش دوربین

  • First Case, Second Case

    First Case, Second Case

    ★½

    کارگردان خود مقهور شکل ها، مغفول از شکل سوم که اعتدال است . و با پایان بندی ضعیف و تحت تاثیر حال  هوای آن سالها لگد به هرچه کرده می زند .

  • Pickpocket

    Pickpocket

    ★★★★★

    دوست دارد یار این آشفتگیکوشش بیهوده به از خفتگی(مولوی)برسون شیفته ی گناهکارانی است که معصومانه گناه می کنند . اما نه از برای لذت و هوس، بلکه از برای شناخت و سلوک . از همین روست که دستانآغشته به گناه میشل در جیب بر زیبا نشان داده می شود ( شاید چون گناه فریبنده تر نیز هست ) و دست های اورا در قاب تصاویر خود تطهیر می کند . بهقول کیرگکارد : « تنها از از طریق گناه است که می توان در برابر خدا وجود داشت » و اصل گناه غفلت از او، همانطور که مولانا در فیه ما فیه می گوید : « اکنون عالم به غفلت قائم است. اگر غفلت نماند این عالم نماند. شوق خدا و یاد آخرت و سُکر و وجد، معمار آن عالم است. اگر همه‌ی آن رو نماید. به کلی بهآن عالم رویم و اینجا نمانیم» . 
    استن این عالم ایجان غفلت است هوشیاری این جهان را آفت است(مولوی)
    ذاتی روزمره عجین بودن با وسوسه ی گناه است، که سبب رذالت های اخلاقی و تزلزل های ایمانی می شود. زیرا که در روزمره همه چیز تبدیل به عادت ونهایتا در منجلاب ابتذال سقوط .و همانطور که خدواند متعال در قرآن می فرماید مسیر بهشت از میان جهنم می گذرد «وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا  كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَحَتْمًا مَقْضِيًّا» و برسون در کار خود نیز به این عادت و ابتذال تن نمی دهد . او پلان هایش را حسی می گیرد اما حسی که هزاران و هزارن بار در پستوهای پنهان منطق وایمان پنهان شده است و لذت یافتن آن برابر با لذت بوسیدن معشوقی ناممکن است . در حس و احساس انفراد معنا ندارد بلکه می توان از هزاران روزن وزاویه می توان در آن مدخل گشود . اما اندیشه انفراد یک تفکر است و در حصار ایدئولوژی شخصی محصور . پس تفکر صرف دستور کار او نیست اما بهتفکر وادار می کند ولی خود جای مخاطب به اندیشه نمی نشیند تنها اشارت ها و نشانه هایی از او در کار مستولی است . او در قالب یک دیکتاتورسینمایی عمل نمی کند . بلکه همچنان که طبیعت و جهان فارغ از قیدهاست . قیدهارا می گسلد و خود را در پرانتز می گذارد . ودر چنین سینمایی است کهشئ خود را به عنوان شئ و دست به عنوان دست و مکان به عنوان مکان خود را مطرح می کند . شئ و مکان و دست دیگر صرف وسیله ای نیستند . دستخود را به عنوان سوژه ای مطرح می کند که می اندیشد و تفکر می کند و جهان را خلق می کند . تداوم این پلان های حسی زمینه ساز تفکر می شود . وهنر سینما را به سمت نابیت القای صرف موسیقی می برد . که خود واجد یک بی نهایت معنایی و یا یک بی معنایی است . همچون یک حادثه و اتفاق طبیعیبه تعداد تماشگران در صحنه از آن صحنه روایت هست ، همانطور که خودش می گوید : «طبیعت را نباید به نفع رفتار طبیعی سرکوب کرد » . وقتی طبیعتسرکوب می شود دیگر بیانگر خودش نیست بل بیانگر ماست . خودیتی در جهان نیست، نعره ی انا الحق حلاج به این علت ماند که از “انا ” (من) خالی بودو اصالتش متوجه “حق” بود . او از خود دست شست و به او پیوست . راز ماندگاری و جاودانگی این جمله نیز در همین است . و برای همین است که برسونبرهنگی جهان روزمره را بنیادین می کند و به قول هوسرل خودش را در پرانتز می گذارد . به همین سبب نه نور مصنوعی نه بازیگر نه هدایت بازیگر و نهدروغ بلکه حرکت هرچه بیشتر به سمت هرچه بیشتر مستند بودن و به همین علت او صحنه های جیب بری در ایستگاه قطار را در روز عادی فیلمبرداری میکند . یدالله رویایی در من گذشته امضا ۱۶ : « فهم امضا فهم اوست ... این یکی خود را علامت کارش می کند و آن یکی خودش را در کارش علم می کند » . برسون چنان در کارش مستحیل می شود که وجود خودش نشانه ی کار و ذات کارش است و مصداق : « الله نور فی السماوات و العرض » است، هموارههست و نیست همواره پیوسته و ممتد است و همواره غایب . «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ  فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ  وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا» ( سوره فتح آیهی ده ) و دست خدا بالاتر از همه ی دست هاست و واسط و واصل دست او : عشق . و عشق امانتی که کوه و دریا و آسمان بی توان از کشیدن آن . امامیشل در سلول خود یافتن بدون جستجوی خود را برای سلوک و بار عشق را کشیدن در سلولی به مثابه درون خود برای سفری طولانی و ناشناخته آغاز میکند . و عشق بهانه ای و عشق شوقی و عشق شوری برای حرکت .

  • About Endlessness

    About Endlessness

    ★★½

    کپی نازل اندرسون از شاهکار های قبلی خود، بدون حرف جدیدی . این روند کسل کننده تا قیامت قلبلیت کش دادن دارد .

  • The Devil, Probably

    The Devil, Probably

    ★★★★★

    شاید شیطان، شاید انسان ! و این خود ما هستیم عریان و بی حجاب به تناقض یادداشت های  زاویه ی منزوی .(( پس چه کسی است که بشریت را به ریشخند گرفته ؟-شاید شیطان! ))و اتوبوس تصادف می کند و صدای کر کننده ی بوق ماشین ها بلند می شود تا به شکلی طعنه آمیز این تفکر به سخره گرفته شود . تاریکی حادث است از عدم نور . و بی نوری استعاره ایی از فقدان‌انگشت اشارتگر بودا و ایثار…