The Orphanage

The Orphanage ★★★★½

نمیدانم ما هستیم که فیلمها را میسازیم یا فیلمها که ما را؟ یادمه پاریس که رفته بودم، انگار قبل از هرچیز و بجای هرکاری فقط میخواستم فیلمهایی که درین فضاها ساخته شده رو هی مرور کنم یا به یاد بیارم و ازین لذت میبردم. شاید این به کمسوادی ماها برمیگرده، چون مثلا اگر من مطالعه درستی روی انقلاب فرانسه یا مثلا نویسنده ای مثل بالزاک و.. اینا داشتم، شاید در پاریس دنبال چپیز دیگری میگشتم. اما خب، دیدن فیلم وقت زیادی نمیگیره و هرکسی میتونه انجامش بده، خیلی ساده تر از خوندن و فهمیدن کتاب.
شخصیتهای این فیلم هم با سینمای بالیوود دنیا رو میبینند. نشون به اون نشون که حتی فکر میکنند اگر بیان ایران میتونند بازیگرهای محبوبشون رو ببینن، چراکه فیلمها را با دوبله ای که در ایران انجام شده بود میدیدند. و این فیلتر، این ترکیب به تمام زندگی شان رخنه کرده.
داستان در یک پرورشگاه میگذرد و معلم پرورشگاه کسی است که نقش خودش را بازی میکند . فیلمی که براساس خاطراتش نوشته شده است. برای همین هم فیلم پر است از اتفاقهای ریز و شاید بیربط، اما باورپذیر. آدمهایی که در یک دوره تاریخی مهم در پرورشگاهی دورهم بوده اند.
افغانستانی که فیلم به ما نشان میدهد، باز برای امثال من که تصویر تنبل و بی تلاشی از این کشور در ذهنمان نقش داده ایم، شاید غیرمنتظره باشد. روزهایی که افغانستان در ریل کمونیستی قرار گرفته بود. درهمین پرورشگاه هم طبقه و ظالم و مظلوم بوحود امده بود.
بچه های این پرورشگاه برای سفر به روسیه میروند و بعد مدتی برمیگردند.
داشتم فکر میکردم، شاید مردم افغانستان بی ادعاترین و پرریسک ترین سفرها رو میکنند. برای یک کشور 40 میلیونی، 5میلیون مهاجر در کشورهای دیگر و بیش ازین رقم مهاجر در داخل کشور، کسانی که به اجبار مجبور به ترک حاشیه امنشان شده اند.
پسری افغان در ترکیه بهم گفت ترکیه را بیشتر از ایران دوست دارد، و با لحن کودکانه اش ادامه داد چون اینجا بهشون توهین نمیکنند. بعضی وقتها از سفر حرف زدن هم خجالت اوره جلوی اینا