Favorite films

Recent activity

All

Recent reviews

More
  • The Lovers

    The Lovers

    "برامس پخش می‌شود."


    و فرار از خرس. شلنگ بدنبال اسبی، سواره با گرز بر او نشسته. غریو مشوش درماندگی در بزک گیسوان. آمد و شد. چیست؟ کیست؟ این غبار لایتناهی. به‌توقعِ ابتلا، برثن پراندن بر هر سالک. وامانده از عادت‌کنون، واله از طریقت‌فردا. چرخان و حیران، دبنگ، از استیلای دیگری. لخشان چون ماهیِ منقلب از هجر دریا. ناسلب‌شدنی، فرّار. یکه چون لهنه‌ای مطار از منجنیق بر ماشین و گذار از شکن جاده‌ها. و تق، شکار. شاید انتحار. غرق دستان نخجیربان،…

  • Climates

    Climates

    ★★★★½

    آشوبی حزین، در سویدای دل. گسسته هر آن‌چه نامش دهیم از عشق. خون‌آبه‌های زهرآلودِ بد‌عهدی، شریان گرفته در پس ماجرا و تی‌پا زده بر آتیه‌. هر دو مغموم بر عرشه‌ی کوه، در کرانه‌ی دریا، در مسیر خمیدگیِ جاده‌ها بر زین موتور و زیر وارش و برف. رمنده در مجامعتِ دیگری، و رامِ جعد و کالبد وحدانیِ تو. منفعل از فاشِ خاطر و تفاخرِ پوچ برای نخوت‌. و پاداش؟ فراقی ابدی؛ هر چند مبتلا به عشق.

    چرا دیگه دوستم نداری؟
    دوستت دارم.
    پس باهام برگرد. عوض شدم، دیگه اون آدم سابق نیستم.
    ...... «می‌خندد»



    بهاری در کار نیست، عیسی عروج کرده است. زمستان است.

Popular reviews

More
  • The Ascent

    The Ascent

    ★★★★½

    عیسی‌ست که خوابیده است. پا شکسته. یهودا کنارش، کمک‌ش. اوست که می‌کشاندش، خرامان. عیسی را از غلتیدنِ در برف تا مصلوب شدن‌. جایی که عیسی می‌لغزد، شک می‌کند، نگاه می‌کند به جنگل. یهودا، نزار در پایش فتاده، پاهای عیسی را در بغل گرفته و تماشا می‌کند، با درد، عروج را، مسیح را. آخر می‌ماند، تنها و فسرده، بی‌توان و عاجز، حتی از مرگ، حق.
    و ما می‌رویم و روح‌واره از پادگان عفریتیان، از دری که دور است و سربازانی خشمگین که جلوی در را گرفته‌اند خارج می‌شویم، او می‌ماند اما عاجز، حتی از مرگ.


    این عروج مسیح نیست
    هبوط یهوداست.

  • Léon Morin, Priest

    Léon Morin, Priest

    ★★★★

    در گیر و دارِ جنونِ آلودگیِ روح‌. بعید، دست یازیدن کوتاه، معشوق‌ها. دو در آسمان، یک زمین. شوریدهِ شعر از تناقض و درهم. پلکانِ اریب کلیسا، هر آن، ندایی می‌دهد، گوش. اما تو کور. غرق از رَدایِ سیاه، یا دامن بلند، یا جود بی‌وجود.

    تو می‌دونی همه‌ی عاشقی‌هات محکومِ به فناست؟ ولی چرا دوباره سیب می‌خوری؟ لئون مگه نگفت ...، چی؟ لئون هم؟



    معشوق‌ِ جان به بهار آغشته‌ی منی، اما حیف که ندیدمت تاحالا.