Invasion ★★

در تماشای هجوم شهرام مکری
شهرام مکری؛ در عروج یا هبوطِ تکنیک؟

آدمی که برای دیدن هجوم پا به سینما گذاشته بود، می‌رفت که شهرام مکری را ببیند نه یک فیلم سینمایی. می‌خواست که دوباره خودِ شهرام مکری را در قامت یک ماهی و گربه‌‌ی دیگر ببیند و این نوعِ شوق تلاقی با یک کارگردان، در سینمای امروز ایران وقتی این‌طور زبانه می‌کشد حادثه‌ی کم‌قدری نیست.
بلیط هجوم را از یک‌ هفته پیش در تماشاخانه‌ی پارس کرمان رزرو کرده بودم و در اولین برخوردم می‌توانم بگویم که این فیلم، یک اثر سرِپا و تراش‌خورده‌ی دیگری از مکری است که با همان تکنیک محبوب‌اش، (پلان‌سکانس)، همان نفس‌گیریِ ماهی و گربه را، با ضربِ به مراتب قوی‌تری به مخاطب خود عطا کرده و ده‌برابر اثر پیچیده‌تری است.
مکری دارد به تدریج به سمت سورئال و نماد و نشانه‌پردازی می‌رود و از این بابت هیچ باکی هم ندارد. خودش در آیین دیدار با عوامل همین فیلم‌اش می‌گوید:«از آن‌جایی که جای بحث و حرف در سینمای امروز ایران خالی است، این فیلمی است که اجازه‌ی بحث کردن می‌دهد». و به آن‌چه که می‌خواست رسید. هجوم به طرز بی‌وقفه و بی‌ملاحظه‌ای پر از علائم مرکب و توده‌های در هم تنیده‌ی سمبل و ایهام‌هایی است که دست و پای آدم را در طول فیلم می‌لرزاند. در ماهی و گربه اگر آن جنسِ رُعبِ خاصِ مکری، مثل شبح دور سر آدم می‌چرخید اینجا از چهار طرف هجوم است و تو گویی اوج فردیتِ مکری در همین فیلم دارد خودش را نشان می‌دهد.
هجوم اما بیشتر به پر و پای آدم می‌پیچد و اذیت می‌کند، چون به نظر می‌رسد به جای داستان، چیزی شبیه به یک موضوع دارد و بس: قتل؛ با عالمی از معادلات و محاسباتی که اگر در ماهی و گربه این‌ها همه به آرامی می‌خرامند، این‌جا، در هجوم، خاصه در اواخر فیلم هرچه بیشتر می‌خراشند؛ چرا که به طرز کابوس‌واری همه‌چیز پیچیده و پیچیده‌تر می‌شود که خب البته که لطمه‌زننده نیست، اما علت این اشتها و دلبستگیِ مکری به این‌همه آشوبِ معماگونه که بیشتر در ساختار نمایان است، به طور دقیق مشخص نیست. نمی‌توان این را گذاشت به حساب تکنیک‌زدگیِ بیش از حد مکری، یا این‌که خیر؛ هجوم، خلق دنیایی‌ست که فقط متعلق به خودِ اوست و به مخاطب نامربوط است که این دنیا چقدر آذین دارد و چقدر پلشتی؟! آیا هجوم، بیانیه‌ی عروج مکری در تکنیک‌های این چنینی است که دست آدم را در هیچ‌کجای پیشبرد داستان نمی‌گیرد یا هبوطِ وی؟!