A River Called Titas

A River Called Titas

هفتاد و هفتمین گفتگوی سینمایی حلقه فتوژنی

A River Called Titas
Director: Ritwik Ghatak




مهدیس : این فیلم اولین نمونه از سینمای هایپرلینکی است که خط روایت ثابتی ندارد و چند روایت را بطور موازی با یکدیگر پیش می برد.ارتباط شخصیت ها هم به واسطه ی آن رودخانه شکل می گیرد.عموماً ما آن سینمایی را برای تحلیل های اگزیستانسیالیستی مناسب می دانیم که واقع گرا باشد و بتواند ما را به تجربیات درونی فرد رهنمون کند و حتی تدوین هم در خدمت نمایش آشفتگی ها و مسائل درونی انسان ها باشد.بنابراین ما به فیلم های واقع گرایی احتیاج داریم که نشان دهند آدمیان از نظرگاه شخصی تر چگونه زندگی را تجربه می کنند.کارگردان این فیلم به تعبیری شاعر گسست است و در این فیلم هم تدوین بخوبی در خدمت محتوا قرار گرفته بود.

علی : کارگردان در این فیلم به درستی توانست در یک چهارچوب مکانی و زمانی واحد چندین موضوع و تم را به هم مرتبط کند.در مباحث اسطوره شناسی زمین همیشه مونث و نماد باروری بوده و بطور کلی زن ها عامل تمدن و علت یکجا نشینی مردان بوده اند اما در این فیلم ما بجای زمین رودخانه ای را می بینیم که تمام اهالی از آن روزی دریافت می کردند و در واقع آن محل را از لحاظ مادی و معنوی زنده نگه داشته بود.در بخشی از فیلم شخصیت زن به بچه می گوید از این به بعد بیشتر مراقب باش چون وقتی مادر می میرد هر لحظه در کمین این است تا تو را هم پیش خودش ببرد.در پایان فیلم می بینیم که با خشک شدن رودخانه به نوعی همه به کام مرگ کشیده شدند و به جنگ با یکدیگر پرداختند.

مهدیس : رودخانه در این مناطق به دلیل ایجاد زمین های حاصل خیز برای اهالی منشا زندگی است ولی گاهی همین رودخانه به دلیل تغییرات آب و هوایی ممکن است باعث سیل و ویرانی هم شود.بنابراین همیشه انسان نوعی ترس و تسلیم را در برابر طبیعت و بلایای آن در خود دارد.در این فیلم ما شاهد بی تفاوتی طبیعت هستیم و این انسان است که رابطه ای مهرآکین دارد و باعث بسیاری از بلایا می شود.رودخانه تیتاش در این فیلم یک شخصیت محسوب می شود که دارای لایه پردازی و عمق می باشد.

امید : هر سال در این مناطق اهالی شاهد باران های موسمی و طغیان رودخانه ها هستند.بسیاری از اهالی این گونه گمان می کنند که ویرانی هایی که این رودخانه پدید می آورد ریشه در اعمال بد و گناهان آن ها دارد و از طرفی همین سیل با خودش مواد حاصل خیزی را همراه دارد و باعث رونق گرفتن کشاورزی می شود و اهالی هم گمان می کنند این مسئله ریشه در اعمال خوب آن ها دارد‌.بنابراین جغرافیا نقش ویژه ای را در آیین ها و تقدس سازی های این اهالی ایفا می کند.این فیلم بیشتر در مورد یک جهان و شرایط محیط بود تا اینکه بخواهد به شخصیت ها بپردازد.فیلم همان ابتدا به بی اهمیت بودن این کاراکتر های تک افتاده که در کنار رودخانه هستند اذعان می کند و شاید یکی از دلایلی که در طول فیلم ما چندان شاهد واکاوی و عمیق شدن در شخصیت ها نیستیم همین مسئله باشد.در پایان فیلم در صحنه ای که ما شاهد مرگ شخصیت باشانتی هستیم ناگهان کودکی را در حال دویدن می بینیم که در واقع بیانگر این مسئله است که در چنین شرایط اسفباری زندگی همچنان ادامه دارد.زندگی طبقاتی،مسائل فرهنگی و محیطی و همچنان باورها و خدایان مردم این منطقه از جمله مسائلی بود که در طول فیلم شاهد آن بودیم‌.مردم این مناطق به طبقات مختلفی از جمله شاهزادگان و جنگاوران، کارگران ، صنعت گران،کشاورزان ، بازرگانان ، روحانیون ارشد کائنات و نجس ها که آن ها هم شامل کوچ نشین ها،صحرا نشین ها،گورکن ها و … هستند که امروزه با گسترش شهرنشینی این طبقات هم کمرنگ تر شده اند.

پریسا : جنس تدوین،قاب بندی ها و باقی تکنیک ها تماماً در این جهت بود که جغرافیای آن محل با فیلم درهم تنیده شوند.همه ما فیلم هایی را دیده ایم که موضوع آن ها فروپاشی یک جامعه بزرگ یا کوچک و یا از بین رفتن یک شیوه زندگی منقضی شده است.این فیلم در این بین اثر بسیار شاخصی محسوب می شود.برداشت و نظر هر کدام از ما به عنوان مخاطب از آثار هنری متفاوت است.رفتار و کنش نابازیگران این فیلم به عنوان اهالی یک روستا کاملا طبیعی بود.در مقاله آدرین مارتین هم این نکته ذکر شده بود که قصد کارگردان این فیلم در جهت ملودراماتیک شدن اثر بوده به این دلیل که مردم هند اساساً به این شکل رفتار و زیست می کنند.ماجرای رمانی که این فیلم از آن اقتباس شده است به دهه سی میلادی و قبل از ماجراهای گاندی و تقسیم هند برمی گردد.

سعید : این فیلم جزو همان مجموعه ای ست که مارتین اسکورسیزی برای زنده نگه داشتن فرهنگ های گم شده در تاریخ سینما ترمیم و معرفی کرده است.متاسفانه بازی های اغراق شده بازیگران این فیلم مانع این مسئله می شود تا عطش و کنجکاوی های مخاطب نسبت به تاریخ و فرهنگ و روابط این جغرافیا بخوبی سیراب شود.بطور کلی فیلم از لحاظ بصری اثر غنی می باشد.میزانسن های پیچیده و استفاده ی جالب کارگردان از عنصر عمق میدان مسئله ای بود که ما حتی در سینمای ساتیاجیت رای هم این حد از تکنیک را ندیده بودیم.تمام این موارد وقتی در کنار قصه ای قرار می گیرد که یادآور همان ملودرام های گریه آور بالیوودی ست برای بسیاری از مخاطبان دافعه ایجاد می کند و از تاثیرگذاری تکنیک ها و تمهیدات کارگردانی فیلم می کاهد.آدرین مارتین منتقد برجسته ی سینمایی در مقاله خود راجع به این فیلم به این مسئله اشاره می کند که ساتیاجیت رای خودش را بطور مشخص به سینمای ضد بالیوودی متعلق می دانست و به سراغ قصه ها و تم هایی می رفت که بالیوود اقبال چندانی به آن ها نشان نمی داد اما کارگردان این فیلم دقیقا به سراغ همان قصه های آشنای ملودراماتیک سینمای بالیوود با فرمتی جدیدتر می رود.منظور از ملودرام در این سینما ساده سازی روابط،احساسات و عواطف است که از پیچیده بودن آن کاسته شده و به آن ها ظاهری ساده بخشیده می شود.ساده سازی و پرداختن به جنبه های مختلف یک کاراکتر ممکن است ریشه ی قومی و محلی داشته باشد.همچنین معیار شخصیت پردازی هم صرفا آن چیزی نیست که ما در فیلم های هالیوودی و اروپایی دیده ایم.عباس کیارستمی وقتی که برای فیلمسازی به سراغ روستایی ها می رود تمام پیچیدگی های کاراکتر روستایی را در وجود آن ها لحاظ می کند و باعث تعجب کاراکتر شهری می شود که به روستا رفته بود.کاراکتر شهری تا قبل از آن اینگونه فکر می کرد که روستایی ها انسان هایی ساده و بدوی هستند اما هنگامی که پای صحبت روستایی ها می نشیند پی می برد که هرکدام از آن ها فلسفه ای برای زندگی شان دارند که بعضاً پیچیده تر از تفکرات او می باشد.در این فیلم وقتی کارگردان به سراغ منطقه ای در بنگلادش می رود قاعدتاً تمام کاراکترها نباید انسان هایی سطحی و ساده باشند اما متاسفانه در فیلم ما شاهد انسان هایی سطحی،دم دستی و با احساساتی ساده انگارانه هستیم که چندان انطباقی با واقعیت ندارد.روایت و خلاصه سازی فیلم با دیالوگ ها و عدم نمایش درست المان های فرهنگی و زیبایی شناسی ضعیف فیلم در کنار مدت زمان طولانی آن از دیگر نقاط ضعف اثر بود.همچنین اعتقاد به تناسخ که در توده هند به وفور وجود دارد باعث می شود تا آن ها به همان سطح زندگی و طبقه ای که دارند راضی و خشنود باشند و هیچ تلاشی در جهت فراتر رفتن از آن طبقه و سطح نکنند.

پریسا : تصور بسیاری از مردم هند که اعتقاد به کارما دارند این است که آن ها به دلیل زندگی قبلی شان که ممکن است در هر کاست و طبقه ای بوده باشند دارای یک کارما هستند که آن کارما باعث می شود تا آن ها در کاست فعلی به دنیا بیایند و بایستی آن کارما را صاف کنند تا در زندگی بعدی با توجه به عملکردشان در یک کاست و طبقه متفاوتی به دنیا بیایند.در سوره نیلوفر هم بودا می گوید وقتی در حالت خلسه به گذشته می نگرم زمانی را به خاطر می آورم که گیاه،حیوان و انسان بودم و در این تناسخ ها کاست های مختلفی را طی کردم تا در نهایت به مقام بودایی رسیدم.بنابراین علت خوشحالی و خشنودی مردم فقیر هند این است که اینگونه تصور می کنند که احتمالا در زندگی بعدی در یک کاست و طبقه بالاتر به دنیا می آیند.کارگردان در این فیلم به عمد از تکنیک های فاصله گذاری برشتی و جنس خاص بازی ها بهره برده است.در بخش هایی از فیلم ما شاهد سریع پایان یافتن موضوعی مثل دعوا و گذار از آن بودیم که کمی تعجب برانگیز بود.در حقیقت قصد کارگردان این بوده که مخاطب را متوجه فیلم بودنِ فیلم کند.دقیقاً به مانند برشت که در تئاتر مخاطب را متوجه اثر می کرد تا بگوید این چیزی ست که من آن را خلق کردم نه آن چیزی که واقعا بوده است.همچنین این فیلم با آثار انتروپلوژیک فاصله زیادی دارد و صرفا باید آن را به دید یک فیلم داستانی نگاه کرد اما در نوع ارتباط برقرار کردن با فرهنگی که در آن هست و گذشته و آینده نگری خاصی که انجام می دهد می توان آن را اثر درخشانی به حساب آورد‌‌.کارگردان در کودکی خود در بنگال شرقی (بنگلادش) زندگی کرده و شاهد فروپاشی و تقسیم شدن بخشی از هند به پاکستان شرقی بوده و سپس به بنگال غربی و هندوستان هجرت کرده است.بنابراین چون فیلمساز در زیست خود شاهد فروپاشی و فجایع بوده این مسائل بصورت یک روحیه ی گسست و نوع خاصی از بینش در تمام آثار او نفوذ کرده است.در این فیلم هم ما شاهد زندگی مسالمت آمیز افراد با مذاهب مختلف در کنار یکدیگر هستیم و اکنون که مخاطب با اطلاع از وقایع تاریخی و درگیری های آن بازه زمانی به این فیلم نگاه می کند لایه های معنایی بسیاری را می توان از آن بیرون کشید.

علی : در فیلم مشق شب ساخته ی عباس کیارستمی علی رغم استفاده از نابازیگران ما شاهد عمق و لایه پردازی ویژه ای در شخصیت ها و فیلم هستیم.متاسفانه در این فیلم دیالوگ ها و شخصیت ها کاملا سطحی بودند و ایرادات معنایی فراوانی هم در اثر به چشم می خورد.این فیلم بین تئاتر و سینما گیر افتاده بود و از این لحاظ منطق و ساختار روایی و فرمی خود را نقض می کرد‌ که به هیچ عنوان قابل قبول نیست.

مهدیس : در کتاب سینمای اگزیستانسیالیستی نویسنده ذکر می کند که این فیلم به شدت عناصر فرمالیستی را رد می کند و در مقابل بر تفسیر رو راست ایماژ فتوگرافیک از جهان واقعی تاکید می کند.بر اساس خصلت های بومی آن منطقه این فیلم به شدت واقع گرایانه است که می توان از آن خوانش های مردم شناسانه هم انجام داد. کارگردان با این فیلم دین خودش را به مسائل بومی منطقه به این شیوه ادا کرده بود.او دین فرهنگی را با ملودرام بودن اثر و دین بومی را با استفاده از نابازیگرها ادا کرده بود.بعد از جدا شدن بنگلادش از هند و اتفاقات و خشکسالی و شیوع مالاریا در آن بازه تاریخی،این فیلم هم به نقش اساسی انسان در فجایع می پردازد.

امید : از سال ۱۸۰۰ تا ۱۹۴۷ که هندوستان به استعمار انگلستان در آمد صد سال از آن را هندی ها در تلاش،اعتصابات و جنگ برای بدست آوردن استقلال خود بودند.با وجود مخالفت های گاندی نسبت به جنگ و خشونت اما در سال ۱۹۴۶ کشتار عظیمی بین هندوها و مسلمان ها رخ می دهد که نتیجه آن موافقت گاندی با جدا شدن مرزهای دو طرف بود..در نهایت با کمک هند در سال ۱۹۷۱ پاکستان شرقی به بنگلادش تغییر پیدا می کند.

علی : در فیلم دیالوگی را مبنی بر قتل فرزند توسط مادر می شنویم و در طول فیلم هم می بینیم که رودخانه که به نوعی نماد مادر بود با خشک شدنش منجر به مرگ فرزندان شد.در این فیلم ما دو شخصیت زن می بینیم.اولی زنی احساسی و شوهر دوست و وابسته است و در مقابل زن دوم یعنی همان باشانتی زنی کاملاً مستقل است ولی هر دو این زن ها در نهایت می میرند‌.در واقع منظور کارگردان این می توانست باشد که در چنین جغرافیا و محیط فقیر و ضعیفی زن با هر نوع شخصیتی که باشد نمی تواند دوام بیاورد و سرنوشت محتوم او حذف شدن است.

مهدیس : این فیلم به عنوان اثری برای خوانش های اکوفمینیسم مورد بررسی قرار گرفته از این جهت که ظلم و ستمی را که به زنان و طبیعت در آن جغرافیا می شود را در ارتباط با یکدیگر می داند.این فیلم در خصوص فمینیسم قائل به سیستم سلسله مراتبی نیست و همه را تحت یک شبکه و ارزش خاص محسوب می کند اما مشکل دوگانه ای که پیش می آید بیگانگی من با دیگری می باشد.در واقع ساختار ابژه و سوژه به جای اینکه به یکپارچگی کمک کند باعث جدا افتادگی اجزای جامعه از یکدیگر و ظلم به زنان و طبیعت می شود.

سعید : فارغ از بحث تئاتری بودن بازی های بازیگران فیلم ما شاهد نوعی اغراق در بروز احساسات،نحوه بازی ها و … هستیم.مسئله ی دیگر سر راست بودن بیش از حد فیلم است که جای هیچ ابهامی را برای مخاطب باقی نمی گذارد.جنبه ی اغراق در احساسات هم این مطلب را تایید می کند که کاراکترهای فیلم با دیالوگ و حرکات بدن شان جایی را برای تفکر مخاطب و ابهامات ذهنی باقی نمی گذارد.بابک احمدی در کتاب باد هرجا که بخواهد می وزد از تعبیری استفاده می کند که جالب توجه است.« کلیشه در هر اثر هنری به اندیشه کاری ندارد و امکان تاویل را از بین می برد.باید به مخاطب امکان داد تا خودش میان معناهای فراوان (توان های معنایی اثر) جهان ویژه ی خویش را بیافریند و چکیده و گوهر هر لحظه را خود کشف کند یا به عبارت بهتر بیافریندش‌.اگر پیامی را به گونه ای سرراست و یکجا بیان کنیم آن گاه ضرورت دلالت زیبایی شناسانه را نفی کرده ایم».در این فیلم هم متاسفانه ما شاهد سرراست بودن همه چیز از جمله دیالوگ و بازی ها هستیم و کمتر به مخاطب اجازه ی تفکر داده می شود.همچنین صدای این فیلم کاملاً استودیویی است و با توجه به اینکه سینما در آن زمان سال ها بود که امکان ضبط صدا را سر صحنه پیدا کرده بود باعث می شود که مخاطب در بسیاری از بخش های فیلم نتواند ارتباط دقیقی را با آن سرزمین برقرار کند.به عنوان مثال در سکانسی که شخصیت ها در حال پارو زدن هستند باد شدیدی می وزد و ما این مسئله را می توانیم در تکانی که لباس آن ها می خورد مشاهده کنیم ولی در باند صوتی فیلم ما چنین اتمسفری را دریافت نمی کنیم.بنابراین باند صوتی فیلم که در استودیو به وسیله ی بازآفرینی صداها به وجود آمده به شدت به فیلم ضربه زده و مخاطب را نمی تواند در جریان اتمسفر آن منطقه قرار دهد.این فیلم در دو یا سه برهه زمانی روایت می شود و وقتی می خواهد پیر شدن کاراکترها را نمایش دهد تنها به گذاشتن ریشی سفید بسنده می کند و حتی یک چروک را هم ما در صورت بازیگران نمی بینیم که نشان دهنده ی ضعف جنبه های فنی فیلم از جمله گریم می باشد.

امید : کلیشه ای نبودن و داشتن لایه های متعدد معنایی دلیلی برای خوب بودن یک فیلم نیست.در واقع هدف هر فیلم و سبک سینمایی آن ممکن است متفاوت باشد.به عنوان مثال ما در سبک اکسپرسیونیسم آلمانی شاهد گریم های عجیب کاراکترها هستیم که مختص به آن ناحیه می باشد.بنابراین نباید همه فیلم ها را با یک متر و معیار خاص سنجید.در این فیلم هم ما شاهد یک برش خاص در برهه ای از یک منطقه خاص هستیم و قرار نیست در آن به دنبال لایه های معنایی ویژه ای بگردیم.منطقه ای که در این فیلم به نمایش گذاشته می شود برای دنیا ناشناخته است و مردمی را می بینیم که کاملاً دین زده،قوم زده و سنت زده هستند.تا حدودی این فیلم یادآور دوره mise en abyme است که در حلقه ی سینمایی فتوژنی به آن پرداخته بودیم.شخصیت های مرد در آن فیلم ها هم انسان های منفعل و ضعیف بودند.مولفه ی فقر در این فیلم یکی از شاخصه های اگزیستانسیالیستی اثر بود که در جامعه ی بسته ای مثل هند با ادیان و سنت های فراوان بسیار جالب توجه است و در این فیلم ما شاهد کاراکتری هستیم که به بی معنایی و پوچی می رسد.

پریسا : بازی های اغراق شده در فیلم به زعم من جهان کاراکترها را محدود نمی کرد بلکه در پس آن احساسات اغراق شده مسائل دیگری هم قابل دیدن بود.وجود انسان ها در این فیلم وابسته به رودخانه است و در برخی مقاله هایی که راجع به این فیلم نوشته شده رودخانه به عنوان یک شخصیت ویژه و مستقل درنظر گرفته شده است.چیدمان خاص میزانسن،فرم،قاب ها و عمق میدان در فیلم در جهت برجسته کردن رودخانه و نقش آن در زندگی انسان ها بود که از این لحاظ کارگردان بسیار درخشان عمل کرده بود‌.در بخشی از فیلم ما شاهد باران شدیدی بودیم و باشانتی و دوستش درحال حرکت در داخل رودخانه بودند سپس شخصیت پسر خیالاتی می شود و مادر خودش را به صورت ایزد بانو می بیند.در آن صحنه ما شخصیت پسر را بین چند تنه ی درخت می بینیم و جلوی او تور ماهیگیری بزرگی بود که باد آن را تکان می داد و در پس زمینه ی پسر هم ما رودخانه را می دیدیم که از این حیث فیلمساز قاب بسیار درخشانی را بسته بود که انسان را در ارتباط با رودخانه و شغلی که باعث بقای اوست(ماهی گیری) نمایش می دهد.همچنین در نیمه ی دوم فیلم ما شاهد نوعی تغییر لحن هستیم که با لحن تراژیک فیلم متفاوت است و به فیلم درون مایه ی طنز می بخشد.

سعید : در واقع هدف این فیلم نشان دادن تصویری رئالیستی و حتی قوم نگارانه از محیطی در هند است و ما بخش هایی از آن را در فرمت مستند می بینیم که این نوع رویکرد نیازمند باورپذیری از سوی مخاطب است.بخشی از این باورپذیری هنگامی شکل می گیرد که مخاطب دربیابد تمام کاراکترها انسان هایی ساده و تک بعدی نیستند و کاراکترهای دیگری هم با میزان هوش،عقاید و ابعاد متفاوت در فیلم حضور داشته باشند‌.

پریسا : در خصوص اشاره به رئالیستی بودن این فیلم می توان گفت که همیشه ما یک نوع واقعیت نداریم.در ابتدای کتاب سینمای اگزیستانسیالیستی نویسنده اشاره می کند که فیلم های رئالیستی به این معنا نیست که با واقعیتی در جهان بیرون مطابقت داشته باشند بلکه رئال بودن مسئله ای ست که بستگی به شرایط روایت،فرهنگ و منطقه دارد.بنابراین این فیلم هم کاملا واقع گرایانه بود زیرا فرهنگ،فضا،نوع روابط و حتی پیچیدگی شخصیت ها را بخوبی به مخاطب منتقل می کرد.مسئله ای که وجود دارد این است واقعیتی که در این فیلم دیدیم نه به واقعیت ایرانی ما و نه با عینک واقع بینی غربی که طی سال ها به ما داده شده منطبق بود و لازمه ی این مسئله مواجه شدن با رویی گشاده تر و ذهنی خالی از قضاوت و پیش فرض ها در برابر اثر می باشد.بنابراین فرهنگ و آموزش و فیلترهایی که در ذهن ما گذاشته می شود واقعیت را برای ما تعریف می کند و ما بر مبنای آن واقعی بودن یا نبودن مسائل را مشخص می کنیم.

مهدیس : «امر واقعی تصویری از تجربه است.واقع گرایی فیلم بیشتر انعکاس دهنده ی انتظارات ما و تصور از پیش آموخته ی ما از باورپذیری ست و نه اینکه جهان واقعا به چه شکل است».



آذر ماه هزار و چهارصد

















منابع :



سینمای اگزیستانسیالیستی/ویلیام سی.پامرلو/نصرالله مرادیانی

باد هرجا بخواهد می وزد: اندیشه ها و فیلم های روبر برسون /بابک احمدی

A River Called Titas: River of No Return/Adrian Martin/2013

In Defence of A River Called Titas/parichay Patra/2017