Twin Peaks: The Return

Twin Peaks: The Return

This review may contain spoilers. I can handle the truth.

This review may contain spoilers.

خیلی‌ها معتقدند یک به یک جزئیات داستانی و روایی توئین‌پیکس و به طور کلی آثار لینچ در خدمت هدف و مضمون مشخص و قطعی‌ای هستند اما من درست برعکس فکر می‌کنم یا حداقل دوست دارم اینطوری مواجه شم با دنیای توئین‌پیکس. برای من نقطه قوت توئین‌پیکس، فرم آزاد و غیرقابل پیش‌بینی‌ای هست که در هر صحنه جریان داره، گویی نویسنده به شکل جریان سیال ذهن داره با شخصیت‌ها بازی می‌کنه، کی فکرشو می‌کرد «آدری» و شوهرش بعد اون‌همه دعوا به کلاب برن و بعد رقص آدری و اون اتفاقها؟! یا مثلا اشارۀ لوسی به کارکرد تلفن همراه بعد از شلیک به داگی؟ و ...
این جریانِ سیال در خدمت ساختار کلی‌تری هست که در فصول یک و دو آگاهانه شر بزرگتر رو یک به یک معرفی می‌کنه، شرهایی که نسبت به شر قبلی کوچک محسوب می‌شوند. چنین مضامینی قابلیت بسط و تفسیر فراوان داره که خب انجام هم شده اما این فرم آزاد که گاهی خزعبل (ماجرای کَندی و برادران میچام) و گاهی جزئی از یک ایدۀ فلسفیِ دقیق (اپیزود هشت و آزمایش ترینیتی) بنظر میاد قابل فرموله شدن نیست. لینچ با جا انداختن این فرم در فصل آغازین این آزادی رو داره که بنا به میل مخاطب روایت رو ادامه نده، در عرض حرکت کنه، دور بزنه و یا 25 سال جلو بپره. لینچ از این فرصت تاریخی نهایت استفاده رو می‌کنه و هرلحظه به خیال خود بعد تازه‌ای میده، نتیجتا اینجا هرگونه تفسیرِ یکتا و صلبی ضد خودِ اثر خواهد بود.
من توئین پیکس رو به درختی تشبیه میکنم که تمنای شناخت از سوی دیل کوپر "تنه"، تعمق در کاراکتر لورا پالمر در Fire Walk with Me "ریشه"، خرده‌داستانها "شاخه‌ها"‌ و سفر قهرمان در فصل سه "میوه"ی این درخت هستند.
پی‌نوشت یک: راجع به «توئین‌پیکس: تکه‌های گمشده» چیزی نگفتم چون بنظرم کلا نباید می‌بود!
پی‌نوشت دو: تشبیه درخت احمقانه‌ بود اما خوشم اومد نگهش داشتم 😊👀