Another Round ★★★½

برای من سیاه‌مستی فیلمی درباره انقلاب است. جوکری که غیرمستقیم از زیر بار ساختار قدرت فرار می‌کند و جای واکنش، دست به انتخاب می‌زند. اجتماع چهارنفری از فردها که جدا از اجتماع بیرونی، خود را تولید می‌کنند و هم‌زمان به صورت فرد مجزا نیز مطرح هستند. آن‌ها دست به انتخاب می‌زنند تا ارزش‌های رسمی را نادیده بگیرند. جایی که انتخاب خیر و شر در آن مطرح نیست بلکه مربوط به انتخابی است که یا خیر یا شر را توامان دارد یا هیچ‌یک را ندارد. آن‌ها از زیر بار امتحان‌هایشان شانه خالی نمی‌کنند گرچه ممکن است این امتحان‌ها خطرناک‌ترین بازی‌ها باشند و خودشان ممتحن خودشان هستند. انتخابی که در آن انتخاب درست معنی ندارد بلکه میزانْ شور، شوق، جدیت و عشقی است که در این انتخاب وجود دارد. کیرکگور از منظر یک پیرو شیوه‌ی استتیکی زندگی نوشته است:«بگذار دیگران شکوه کنند که عصر ما عصر شرارت است، شکوه‌ی من این است که عصر ما عصر بیچارگی و بی‌مایگی است، چون شور ندارد». او دل‌نگران گناه کردن ما نیست و بیشتر نگران این است که مبادا خودمان را به اعماق آنچه می‌کنیم پرتاب نکنیم. اگر شور ما را به بیراهه ببرد آنقدر بد نیست که زندگی کنیم بی‌آنکه در هیچ‌چیز غرق شویم. همانطور که این چهار معلم گرفتار آن هستند. آن‌ها کم‌کم خود را در جهانی و درهم‌ریخته کم می‌کنند تا به تجربه‌ای از جنس تجربه تراژیک(از جنس ادیپ سوفکلسی) که با نوعی شور همراه است برسند. در روزمرگی آن‌ها خود را فقط به صورت حاشیه‌ای تجربه می‌کردند اما در تجربه تراژیک خود، خودشان را به صورت صریح تجربه می‌کنند. وینتربرگ آن چهار نفر مانند هنرمندانی به تصویر می‌کشد که آشوب را به هر نحوی تجربه کردند(با اینکه در برخی اوقات کنترل نمی‌شود و به روایتی تعلیمی نزدیک می‌شود)، در ابتدا با به آزمون گذاشتن یک نظریه علمی درباره الکل دوباره کلیشه‌ها و امر روزمره را بازتولید می‌کنند. آن‌ها با مهار میل، حس مفهوم رهایی و مستی را خلق می‌کنند تا خود مستی و رهایی، سپس با افراط درون ‌آشوبی که می‌خواستند با آن مقابله کنند سرعت گرفتند و میل آشوبناکشان مانند جکسون پولاک تمام بوم را فرا گرفت و تبدیل به ملال و ماخولیا شد. در آخر با آزادشدن شور بود که مانند فیگورهای تک از درون آشوب بیرون می‌زنند(مانند نقاشی‌های بیکن). آشوبی که کمتر نشده بلکه ‌آشوب جدیدی آزاد شده است. جایی که دیگر جامعه‌ای نیست و شبح انتزاعی مردم/ملت وجود ندارد تا افراد راضی به محو صدایشان در صدای مردم شوند، بلکه فضای سیاسی متشکل از تکین‌هاست که با هم آمیخته نشده‌اند اما قدرت یکدیگر را افزایش می‌دهند. در رقص پایانی بدن از سنگینی نیروی گرانش آزاد شده و شاهد آمیزش زمین و هوا هستیم و حرکاتش گواه پتانسیل بی‌کران بدنی است که دیگر تابع ثقل و موسیقی نیست.