Apples ★★★

www.etemaad.ir/fa/main/detail/165146/رنج-يا-هيچ

«سیب‌ها» ساخته‌ی کریستوس نیکو در بخش افق‌های جشنواره‌ی هفتادوهفتم ونیز به نمایش درآمد. در این فیلم، آریس یکی از چندین هزارنفری است که گرفتار پاندمی فراموشی شده است. او یک شب در تراموا به خواب می‌رود و آخر ایستگاه زمانی که راننده او را بیدار می‌کند، چیزی به خاطر نمی‌آورد و مانند کسان دیگری که گرفتار از دست دادن حافظه شده‌اند به بیمارستان می‌رود. او دیگر حتی قادر نیست موسیقی کریسمس را به یاد آورد. آریس با ترغیب یکی از پزشکان به برنامه‌ی درمانی می‌پیوندد که در آن با ایجاد خاطرات جدید سعی دارند هویت جدیدی برای بیماران بسازند. این فعالیت‌ها در یک نوار کاست ضبط می‌شود و بیماران باید مرحله‌به‌مرحله به آن عمل کنند و با یک دوربین پولاروید آن‌ها را ثبت کنند. انگار فیلم‌ساز رفتار و عادت‌های جهان دیجیتال را که امروزه مشاهده می‌کنیم دست می‌اندازد. نیکو به‌عنوان کسی که تجربه‌ی دستیاری یورگوس لانتیموس در فیلم دندان نیش را داشته است، ادامه راه موج جدید سینمای یونان در قرن حاضر که به‌عنوان موج ویرد سینمای یونان شناخته می‌شود، به‌حساب می‌آید. این فیلم‌سازان، سینما را دستاویزی برای کشف دوباره‌ی یونان و شوریدن علیه استبداد نیاکان قرار دادند. ردپای این هویت‌یابی جدید را علاوه بر سینماگران موج ویرد یونان، می‌توان در سینمای تئو آنگلوپولوس مشاهده کرد. دغدغه‌ای یکسانی که به‌صورت گوناگونی با آن برخورد شد و مورد کنکاش قرار گرفت. سینمای آنگلوپولوس حدفاصل نوستالژی و ماخولیای خانه قرار می‌گیرد. او در دوره‌ی اول گذشته را آن‌گونه که هست به یاد می‌آورد و بازنمایی می‌کند، سپس گذشته را در سینمای خود می‌سازد. یعنی در مورد زمان حال فیلم می‌سازد گویی گذشته جزئی از حال است. او می‌خواست فراموش کردن را که در ادامه بیشتر شرح داده خواهد شد، به‌صورت کنش دربیاورد. چیزی که فیلم‌ساز می‌کوشد در قهرمان خود متبلور کند. اگر بخواهیم با استفاده از تعابیر بکت در مورد پروست بحث را پیش ببریم، با حرکتی از حافظه‌ی ارادی به حافظه‌ی غیرارادی روبروییم. در سیب‌ها، آریس از حافظه ارادی خود و به تعبیری از هویت و اجزای سوژه‌شدن -هرچند به‌ظاهر -جدا می‌شود. گویی دیگر سوژه به انقیاد درآمده نیست. اما ازآنجاکه این افراد جداشده از بافت پیرامون برای سیستم قابل‌تحمل نیست طبق دستورالعمل‌هایی در نظر دارد تا اجزای سوبژکتیویته را دوباره به این افراد بچسباند و با انجام این کارهای مشترک به انقیاد وضع موجود درشان بیاورد و تکینگی‌شان را از کار بیندازد. کمی به عقب‌تر برگردیم، لوچیا تدسکو در یادداشت خود در مورد این فیلم از میشل در ازنفس‌افتاده‌ی گدار یاد می‌کند. در جایی پاتریسیا به جمله‌ای از رمان نخل‌های وحشیِ فاکنر اشاره می‌کند:«بین غم و هیچ، من غم را انتخاب می‌کنم». میشل در جواب پرسش پاترسیا مبنی بر انتخاب غم و هیچ، هیچ را انتخاب می‌کند:«من هیچ رو انتخاب می‌کنم، نه اینکه هیچ بهتر باشه، اما انتخاب غم یه جور سازشه. یا همه چی یا هیچی». گویی آریس نیز در سیب‌ها با این پرسش روبروست و در ابتدا مانند میشل هیچ را انتخاب می‌کند تا احتمالاً ترومایی را که از سر گذرانده است را فراموش کند. همان‌طور که گویی صدای مرد فیلمی که در سالن سینما ناپلئون در ازنفس‌افتاده طنین‌انداز بود-در واقع شعری از لوئی آراگون- در سر آریس می‌پیچد:«حذر کن، حذر کن از خاطرات خردکننده». اما هنگامی که بحث خاطره، حافظه و یا گذشته پیش می‌آیند، نمی‌توان از پروست صحبتی نکرد. مقاله‌ی بکت درباره او بسیار راهگشاست. پروست ادعا می‌کند قانون‌های حافظه تابع قانون‌های عام‌تری به نام قانون‌های عادت هستند. پروژه پروست نه به یادآوردن گذشته بلکه تولید گذشته بود. چیزی که با حافظه غیرارادی که بیشتر شبیه فراموشی است، میسر می‌شود. خود بکت عادت را مصالحه یا سازش فرد با محیط اطرافش می‌داند، سازشی میان فرد و محیط و همچنین اندام‌های خود که این را در برنامه درمانی هویت‌بخشی جدید می‌بینم که با تزریق عادت سعی دارند این رابطه را برقرار کنند.  این عادت‌ها هستند که شخص را از صاعقه رویدادها مصون نگاه می‌دارند، «مانند وزنه تعادلی که سگ را به استفراغ خود غل و زنجیر می‌کند» و بااین‌حال عادت‌ها از جنس ملال هستند. همان‌طور که وقتی آریس در فیلم این دستورالعمل‌ها را انجام می‌دهد با نماهایی شبیه نقاشی‌های ادوارد هاپر، ملول به نظر می‌آید. اینجا باید کمی به داستان اشاره کنیم. به نظر می‌رسد آریس کاملاً حافظه خود را از دست داده است اما نیکو با سرنخ‌هایی مانند سگ همسایه، از بر بودن شعر آهنگی که در ماشین می‌گذارد و لغزش زبانی در گفتن آدرس در میوه‌فروشی به ما می‌فهماند آریس از گذشته و زمان در حال فرار است. احتمالاً دچار فقدانی شده است که ملال جدید را به رنجِ بودن-بر خلاف نظر میشلِ ازنفس‌افتاده اتفاقا ملال مبتنی بر عادت یا هیچ در اینجا سازش محسوب می‌شود- ترجیح می‌دهد. کار عادت گلچین کردن است و ما مدیون هوشمندی عادت و حافظه ارادی هستیم که چیزهای بی‌اهمیت را از قلم می‌اندازند. در اصل آریس در ابتدا نمی‌خواهد از این عادت‌ها جدا شود چون در اثر آن فقدان رنج جای ملال را گرفته، عادت‌های قبلی از کار افتاده‌اند و چیزهای عادی که در حافظه هستند جای خود را به حافظه غیرارادی داده‌اند زیرا قوی‌ترین وسیله برای به یادآوردن، دقیقاً آن چیزی است که آن را از دست داده‌ایم و از خاطر برده‌ایم زیرا هیچ اهمیتی نداشته و گذاشته‌ایم تمام توان و قدرت خود را حفظ کند. پس می‌توان گفت آریس فراموشی را  در جهت فرار از زخم گذشته به خود تحمیل می‌کند تا ملال را جایگزین رنج کند اما ازآنجاکه به یادآوردن مستلزم از یاد بردن است، از طریق حافظه غیرارادی و یا شاید خاطره‌ی نجات‌بخش به قول آلیوشای برادران کارامازوف گذشته را می‌سازد و در آن جریان پیدا می‌کند. او دوباره به خانه/گذشته بازمی‌گردد. نیکو در صورت‌بندی خود آریس را به‌موقع بازمی‌گرداند. نه مانند آگاممنون که زودتر به خانه بازمی‌گردد و کشته می‌شود و نه مانند اودیسئوس آنقدر دیر می‌رسد که دیگر خانه آنجایی نیست که قبل از ترکش بود. یک نکته‌ی دیگر در اینجا سیب‌ها هستند. میوه‌ای که راه تفسیر را به شکل‌های گوناگون می‌گشاید: از سیب ممنوعه‌ی آدم و حوا و سیبی که بر سر نیوتون خورد و توجه او را جلب کرد گرفته تا ضرب‌المثل مشهور فواید پزشکی سیب و کمپانی مشهور عصر دیجیتال یعنی اپل. علاوه بر این‌ها به نظر من سیب طعمی از گذشته، چیزی شبیه مادلن پروست اما حداقل فاقد این توانایی در ظاهر امر است. در آخر باید گفت کریستوس نیکو، آریس را وادار می‌کند تا با این عادت‌های وابسته به دستورالعملی که شرح آن رفت یعنی موقعیت‌های پوچی مانند دوچرخه‌سواری، بالماسکه-شخصیت‌های مارول و فضانورد بدون حافظه-، تصادف ماشین، رقص و غیره دست‌وپنجه نرم کند. این لحظات همان‌قدر خالی هستند که قرار است حافظه آریس خالی باشد. به عبارت بهتر فیلم مانند قهرمان اصلی‌اش تلاش می‌کند تا راهی را طی کند که در آن چیزهای زیادی وجود ندارد. دنیای آنالوگ که می‌توان در ماشین‌های ازکارافتاده، سینما و دوربین‌های قدیمی دید، پالت رنگی سرد، اسکلت مکان‌ها، خیابان‌های بی‌هدف، چهره‌های بدون حس، محیط شبه دیستوپیایی، دیوارهای برهنه، فضای شوخ‌طبع اما پوچ، نسبت تصویر چهار به سه و القای فضای تنگناهراسانه، حسی ایجاد می‌کنند که با مؤلفه‌های این موج سینمای یونان مطابقت کامل دارد. هرچند نگاه آرام‌تر و حتی خوش‌بینانه‌تری دارد.